بازم وضعیتی پیش اومد که من و شوشو مجبور بودیم یه ماموریت دو روزه بدون دالیا بریم . خیلی سخت بود واسم و هر چی کردم تو رودرواسی با رییسم نتونستم کنسل کنم .

دالیا بعد از برگشتن ما از ماموریت : مامان به من قول بده که دیگه دوتایی نرین ماموریت یا اگه خوستین برین یکی یکی برین یا اینکه منم ببرین با خودتون .

دخترم به نسبت سنش چند بار مجبور شد دور از ما بودن و تجربه کنه . هر چند با این فکر که دور از ما بودن واسه چند روز می تونه واسه اونم مفید باشه سعی می کنم صدای وجدانم و خفه کنم ولی با تمام وجود حسش و درک می کنم و بهش حق میدم .

تو تمام سالهای بعد از تولد دالیا هر بار از زیر بار ماموریت و دوره و ... شونه خالی کردم که دخترم تنها نباشه ولی تا جایی می شه مقاومت کرد و گاهی مجبور می شم بپذیرم اما این بار یه قول واقعی به دالیا دادم که دیگه تنهاش نذارم .

/ 2 نظر / 10 بازدید
قطره

چرا قول بی خود میدی ؟ ماموریت پیش میاد به دخترت یاد بده که الزامی نداره همیشه بشینی ور دلش تو فقط مادر اون نیتستی نازی تو کارمندی خمسری دختری و از همه اینا مهم تر انسانی که گاهی اصن شاید لازم باشه فقط برای خودت باشی. به دخترت یاد بده که این که میخواد همیشه پیشش باشی درسته که قشنگه اما منطقی نیست همونطور که اون تا اید پیش شما نمیمونه . یادش بده که این خودخواهیه که از تو یا حتی باباش بخواد که همیشه مطابق میل و خواسته اون باشید