** دالیــــــــــــــــــــــــــــا **
من تمام هستی ام را دامنی میکنم تا تو سرت را بر آن نهی ...تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو در آن ازهراس بیاسائی...تمام بودن خود را زانوئی میکنم تا بر آن بخواب روی
با یه ریزه تاخیر سال نو همه مبارک ... سال خوبی برای همه آرزومندم
بلبل زبونی های دالیای بلا ما رو به این سمت کشوند و این وبلاگ بینوا از خاک خوردن نجات پیدا کرد . دالیا سرکش و لجبازتر از همیشه تو خونه یکه تازی میکنه و بعضی وقتا واقعا عاجز میکنه ما رو . مخصوصا آخر هفته ای که گذشت دو روز بد و با هم تو خونه گذروندیم . خیلی ناراضی ام از بعضی برخوردام باهاش ، یه وقتایی حوصله هیچی رو ندارم اونم تو اون هفته که بعد از گذروندن یه تعطیلی طولانی و برگشتن به خونه و دوری دوباره از خونوادم و البته مواجه شدن با یه خونه به هم ریخته و فوق العاده کثیف و ناامید شدن از کارگری که باید میومد و نیومد و... بدقلقی های دالیا هم اضافه بشه دیگه اعصاب مصاب نمیمونه آخه ،میمونه ؟؟؟؟!!! این بین دخملی که الهی من قربونش برم زبون میریخت و زبون می ریخت ...
تو دستشویی در حال مسواک زدن چونه اش می خوره به لبه دستشویی : واااااای مامان دندونم ... چیزی نشد ، من خون نمی بینم ( بعد از هر ضربه ای اول باید خون و پیدا کنیم اگه نبود زخم و...) ... ولی خیلی درد میکنه نگاه کن ببین دندونام تق و لق نشدن !!!
********
در حال شستشو و تمیزکاری بودم اونم تو دست و پام بود و هی می خواست یه دستی به آب بزنه . من : دالیا برو کنار ... بده منم بشورم ... نمی شه ... آخه تو چه مادر بدی هستی !!!خوب آخه منم دخترتم !!!مگه نیستم ؟!
********
طبق عادت همیشه شب خوابش نمی بره مگه اینکه سرش و رو دستم بذاره و هی قربون دستم بره . اون شب بعد از یه روز پر کار دستم درد میکرد : مامان دستت و بده ... نه دستم خیلی درد میکنه امشب بی خیال شو و گرنه فردا باید برم بیمارستان ... ا ِ تنهایی میری ... آره خوب باید برم ببینم دستم چشه ... یعنی ما نمی تونیم بیایم ملاقاتت !!! ... فکر نکنم نمیذارن بیاین ... نه تو اگه بستری شدی بهشون بگو بذارن بیایم پیشت .
********
وقتی هم که بخوات قربونم بره : مامان جونم عززززیییییززززززم قربونمی الهی . من چقدر دوسِت دارم آخه .
********
با یکی از عروسک هاش اومد پیشم : سلام خانوم خوبین .... بهههه سلام چه خانمی ، شما خوبین ... مرسی خوبم ... این دخترتونه ؟ ماشالا چه خوشگل ِ !!! ... آره ما الان عروسی گرفتیم ، دیگه من رفتم بیمارستان بچه ام و به دنیا آوردم !!!
*******
در حال NOTE نوشتن از حرف ها و کارهاش بودم . مامانی چی مینویسی ؟ ... یه NOTE ... به به خانوم چی می خوات بنویسه : NOTE !!! خیلی خوبه این کار ، بنویس بنویس !!!
اینم چنتا عکس عیدی ما به شما 




دالیا و دوستاش : سپهر و سرور 

دو عروس خانوم کوچولوی عزیز
دالیای مامان ، نفس مامان ، عزیز و عشق مامان ، هستی مامان تولدت مبارک عزیزم 
واسه اینکه بتونه حقوقش و دم عیدی بگیره اومده واسه گناه نکرده تعهد بده که دیگه تکرار نکنه . اولش راضی نبود آخه اشتباهی ازش سرنزده بود ولی مجبور شد چون دم عید ِ و دلش به 300 هزار تومن حقوقش خوش بود ، چون داره دوماد میشه و خرج داره ، چون اگه تعهد نده اخراج میشه و هزار دلیل دیگه . کاش اینقدر ظالم نبودیم . دلم گرفت چشاش پر از اشک بود ...
| Design By : Night Melody |

